يك خاطره از شرهاني
دلم را قسمتی از شرهانی عاشق کرده بود
به دوستم گفتم بیا برویم آنجا، دلم بی تاب سجده بود.
یکی دو قدم برداشتیم به آن سمت، ناگهان به دوستم گفتم: برگردیم، برگردیم
آخر او را دیدم، حال عجیبی داشت، سرش را گرفته بود میان دستهایش و به همان سمت می رفت
دیدم که ناگهان به سجده افتاد
سجده نکرد، به سجده افتاد
نخواستم با دیدن من حالش عوض شود
برگشتیم.
اولین سفرش بود
نگرانش بودم، می خواستم او را به کسی بسپارم، اما بعد فکر کردم همان ها که او را به مقتلشان دعوت کرده اند ، بهترینند...
درست فکر کرده بودم.
-------------------------------------------------------------
یکی از بهترین صحنه هایی که در این سفر دیدم همان لحظه بود که برادر کوچکم را دیدم که دلش را شهدا برده اند.
کاش دلش همیشه همان جا بماند
السلام علیکم یا اولیاء الله یا انصار الله

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 12:21 توسط خادم الشهدا
|
خط شهدا خطی ممتد است که از هبوط آدم آغاز شده و تا عروج آخرین انسان ادامه خواهد داشت