چهلمی اش خودش بود

مجيد فرز بود. تا تصميم مي¬گرفت عمل مي¬كرد. مقيد بود به نماز اول وقت. كنار جاده، زير آتش‌باران دشمن، توي كانال¬هاي باريك و... فرقي نمي¬كرد، او بايد نمازش را مي¬خواند. رفقايش مي-گويند: قانع بود، متواضع بود، با وقار، منصف، كم توقع و... .



مي¬گفتند مجيد يك دفترچه داشت كه

ادامه نوشته

کوتاه و خواندنی از زندگینامه شهید سید علی حسینی؛ کی بود این بنده خدا؟

توالت سقف نداشت، دیوارهاش هم نصفه، نیمه بود. دو، سه تا از بچه‏ها از همان جا تركش خورده بودند؛ بقیه هم حاضر بودند تركش بخورند، ولى توى آن سرما و یخبندان، خودشان را درگیر كار بنّایى نكنند!

على یك بیل برداشت. برف‏ها را كنار زد. افتاد به جان خاك‏هاى سفت و یخ‏زده. رفتیم جلو، با یك دنیا شرمندگى و خجالت. خواستیم بیل را از دستش بگیریم، نگذاشت. گفت: اگر مى‏خواین كار كنین، برین براى خودتون بیل بیارین.

دو، سه ساعت بعد، دیوارهاى توالت دو متر شد، سقف هم خورد روش.

چند تا نیروى جدید آمده بودند توى تیپ اطلاعاتى حر. على كه رفت، پرسیدند: كى بود این بنده خدا؟

گفتیم: فرمانده تیپ!

 

ماهنامه امتداد شماره 17، ص42/  این سید را بستان می‌شناسد!

حتی مادرش هم هرگز نفهمید


هر چه سر سفره می‌آورند، همان را می‌خورد و نمی‌خواست كسی را به خاطر دوست‌داشتنی‌هایش به زحمت بیندازد.

 

حتی مادرش هم هرگز نفهمید كه عبدالمجیدش چه غذایی دوست داشت.

 

 


امتداد شماره 8 / صحفه 35 ؛ چیزی بالاتر از خوبی ها (شهید عبدالمجید امیدی )