کاش میشد من هم به همراهت به جبهه بیایم

آمده بود مرخصی. داشتیم درباره منطقه حرف میزدیم.

 لابه لای صحبت گفتم:«کاش میشد من هم به همراهت به جبهه بیایم!»

حرف دلم را زده بودم. لبخندی زد و پاسخی داد که قانعم کرد.

 گفت:«هیچ می دانی سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تر است؟! همین که حجابت را رعایت کنی مبارزه ات ا رانجام داده ای»

کاش با تو بودیم ص۴۲ به روایت همسر شهید محمد رضا نظافت

خاطرات مشابه در رابطه با شهدا و اهمیتشان به حجاب را بخوانید در: کوتاه و خواندنی از سیره شهدا

کوتاه و خواندنی از زندگینامه شهید ابراهیم امیر عباسی

 

 

 

بعضی زن های همسایه حرصشون در آمده بود! می گفتند این ابراهیم خیلی خودشو می گیره! نگو وقتی از کوچه رد میشه و می بینه  خانم ها سر کوچه هستن سرشو می ندازه پایین تا نگاهش به آنها نیفته.

 

خواهر ابراهیم هم بهشون گفته بود: ابراهیم بین خودش و نامحرم یک خط قرمز کشیده.

 

 

یک بار هم که ابراهیم با همسرش کنار خیابون ایستاده بوده یک زن بدحجاب رو کنار باجه تلفن می بینه. همسرش میگه : دیدم ابراهیم صورتش سرخ شد و گفت: خدایا تو خودت شاهد باش که ما حاضر نیستیم چنین صحنه های خلاف شرعی را توی این مملکت ببینیم. مبادا به خاطر اینجور آدم ها به ما هم غضب کنی و بلاهای خودت را روی سرمون نازل کنی.

 

 

کارت شماره 8 از مجموعه خاطرات دفاع مقدس / موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا / تلفن  7839373 – 0251  ، همراه: 09191476595

 

 

 

کوتاه و خواندنی از سیره شهید احمد رحیمی

از شهید احمد رحیمی بیاموزیم:

احمد از نظر درسی جز دانش آموزان ممتاز مدرسه بود.

سال آخر دبیرستان که با احمد همکلاسی بودم، مسئولین می خواستند کلاس رو مثل دانشگاه ها مختلط برگزار کنند. ما به این مسئله اعتراض کردیم، خیلی از بچه ها هم بی خیال این مساله شدند ، اما در اراده احمد ذره ای خلل وارد نشد، احمد سر کلاس ها اعتراض خودشو اعلام می کرد

معلم ریاضی هم به مدیر گفته بود اگه رحیمی سر کلاس من بیاد دیگه درس نمی دم.

با این که حق با احمد بود.احمد اون سال درس ریاضی اش را غیر حضوری خواند و همان سال با معدل بالاتر از 19 دیپلم گرفت و در پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد.

 

کارت شماره 5 از مجموعه خاطرات دفاع مقدس / موسسه فرهنگی روایت سیره شهدا / تلفن  7839373 – 0251  ، همراه: 09191476595