راهکاری برای رسیدن به مقام شهادت

داشتم براين نماز ظهر وضو مي گرفتم، دست ي به شانه ام زد.

سلام و عليك كرديم.

نگاهي به آسمان كرد و گفت« علي ! حيفه تا موقعي كه جنگه شهيد نشيم. معلوم نيست بعد از جنگ وضع چي بشه. بايد يه كاري بكنيم . »

گفتم «مثلا چي كار كنيم؟»

گفت « دوتا كار ؛ اول خلوص، دوم سعي و تلاش .»

شهید حسن باقری

مزار ساده ی یک شهید که می خواست پرکاهی باشد تقدیم به آستان قدس الهی. شهید بهمن دُروَلی

دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود، جنگ که شروع شد، درس باعث نشد تا ندای هل من ناصر زمان را نشنود

درس باعث نشد که او شهید نشود

مداح امام حسین بود

آه از محرم ها، آه از روزهای عاشورا، آنقدر حسین حسین می گفت تا بیهوش می شد

این حسین حسین گفتنها آخر گلگون کفنش کرد.

***

اشک و لبخند

مثل همه ی بچه مذهبی ها شاد بود و شوخ طبع

از دوست جانبازش که یک پایش را از دست داده بود خواندم:

از زمانی که

ادامه نوشته

شرط شهید مصطفی احمدی روشن برای ازدواج با همسرش

یکی از دوستان نقل می‌کرد که شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کردیم و من خواستم به لبنان بروم و شهید شوم حق نداری جلوی من را بگیری.

مصطفی یک عموی شهید داشت که برای مصطفی اسطوره بود.

به نقل از فارس نیوز

وصیتنامه سردار شهید عبدالحسین برونسی


بسم رب الشهدا و الصدیقین 

درود همه شهدا و درود همه خانواده شهدا و درو همه انسانهای محرور در سرتاسر عالم به رهبر انقلاب این امام عزیزمان این فرزند فاطمه سلام‌الله علیها و این امام نائب بر حق امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و این یادگار رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و این یادگار همه انبیا واین عزیزی که همه ما را از بدبختی و بی‌چارگی نجات داد و به راه راست هدایت کرد و درود همه انسان‌ها و درود همه ملائکه‌های مقرب خدا بر این چنین رهبری و این چنین معلمی و نائب برحق امام زمان یعنی حضرت امام خمینی.

وصیتی است که به خانواده عزیزم و به رهروان راه حق و حقیقت و آنچه که می‌گویم از صمیم قلب و با چشم باز این راه را پیموده‌ام و ثابت قدم مانده‌ام و امیدوارم که این قدم‌هایی که در راه خدا برداشته‌ام خدا آنها را قبول درگاه خودش قرار بدهد و ما را از آتش جهنم نجات بدهد. 

فرزندانم

ادامه نوشته

قوانینی برای رسیدن به خدا

آنچه خواهید خواند قوانینی است که سید مجتبی علمدار برای خود وضع کرد تا با تربیت نفس و روح خویش در مقابل معبودش سربلند و سرافراز حاضر شود.

قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجراء 4/5/69)

قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم

ادامه نوشته

انتقام برادرت را بگیر

محمّد‌حسين را تازه دفن کرده بوديم. همه‌ شيون مي‌کردند. چشمشان که به مجيد افتاد، صدايشان بيش‌تر شد.

‌گفتند: تو بايد انتقام حسين جان را از عراقي‌ها بگيري.

برآشفت. ‌گفت: مگر ما به‌خاطر انتقامِ خونِ ديگران مي‌جنگيم؟ ما براي آزادي اسلام، براي دين و ايمان و کشور مي‌جنگيم.


ماهنامه امتداد / شماره 61 / ص 34؛ سردار شهید حاج مجید زینعلی فرمانده گردان اباالفضل العباس علیه السلام لشکر 41 ثارالله علیه السلام

کوتاه و خواندنی از زندگینامه شهید مهدی زین الدین؛ از اینجا به بعدش با تو

سال 61 داشتیم آماده می‌شدیم برای عملیات محرم. من هم تازه جانشین مهدی شده بودم. تقریباً كارهای تاكتیكی و شناسایی‌مان كامل بود. كانالی را دشمن به عنوان مانع كنده بود كه می‌گفتند «ضد خودرو» و تقریباً پنج متر عرض و سه تا چهار متر هم عمق داشت.

 

 

 خلاصه معبرهایمان جواب داده بود. گردانهایمان زیر پای دشمن بودند و به قول خودمان: همه چی ردیف بود.

 

خودمان هم گرفتیم توی سنگر راحت خوابیدیم كه شب بعد، عملیات را داشته باشیم. حشرات آنجا خیلی زیاد بود، عقرب و رتیل داشت.

 

 

یكباره آخر شب سردم شد. بیدار شدم. یك لحظه حس كردم چیزی

ادامه نوشته

قرار عاشقان

قبل از عملیات بچه‌ها قبر كنده بودند و در آن عبادت می کردند.

 

 به قبرهای خالی که رسیدم، عجیب دلم گرفت! یکی یکی قبرها را بوسیدم و برای صاحبانشان فاتحه خواندم.

 

همین جا بود که «تشکری» با خدایش خلوت می کرد. همین جا بود که «عامری» نماز شبش را می خواند. همین جا بود که «رنجبر» برای خودش روضه حضرت زهرا(س) می خواند و اشک می ریخت.

 

***

با هم قرار گذاشته بودند، هر که زودتر شهید شد، آن قدر

ادامه نوشته