دلتنگ شلمچه ام اما با چشمانی دیگر
می گفتند: شلمچه را نمی شود بنویسی، شلمچه را باید ببینی.
یکی هم می گفت: شلمچه را حیف است تنها با چشم سر ببینی، کم بهره می مانند آنان که به چشم سر اکتفا می کنند. ضرر می کنند آنان که با چشم دل شلمچه را نمی بینند.
حالا تو بگو: با چشم دلی که سالها بسته مانده، خدایا چه کنم؟
یک بار رفته ام به شلمچه، هیچ جا مثل آنجا دلم را نبرد، هیچ کجا مثل آنجا حضور شهدا را حس نکردم، هیچ جا مثل آنجا غروبش زیبا نبود. هیچ جا مثل آنجا نسیمش بوی کربلا نمی داد. هیچ جا مثل انجا ...
امسال اما امیدهای دیگر بسته ام!
خدایا یاری ام کن، نه در حد خودم، در آخرین حد توانایی ام. خدایا یاری ام کن، ارنی الاشیاء کما هی؛ خاک و هوایش را کما هی، ارنی الاحیاء کما هی؛ شهدایش را ...
من برای تو پرهیز می کنم، چشمانم را، زبانم را، دلم را، مراقبت می کنم، از من همین بر می آید ...
مهربانترین! یا عاصم من استعصمه! یا من هو بمن رجاه کریم! با بنده ی امیدوارت آن کن که از مبدل القبیح بالحسنت جاری ست.
یاری ام کن، کرامتی فرما، دستانم، قلبم، خالی و ظلمانی برنگردد.
.jpg)
خط شهدا خطی ممتد است که از هبوط آدم آغاز شده و تا عروج آخرین انسان ادامه خواهد داشت