در جمعبندى، انسان به اين نتيجه مى‌رسد كه شهيدان، دو موضعگيرى و دو حركت زيبا و باشكوه از خودشان نشان دادند كه هر كدام پيامى دارد. اين دو موضعگيرى، يكى در قبال ذات مقدّس ربوبى، در قبال اراده الهى، در قبال دين خدا، در قبال بندگان خدا و مصالح آنهاست؛ يك موضعگيرى هم در مقابل دشمنان خداست. يعنى اگر شما رفتار و روحيه و موضع شهيد را تحليل كنيد، به اين دو موضعگيرى مى‌رسيد.
 
موضعگيرى در قبال خدا و بندگان خدا و امر خدا و آنچه كه مربوط به ذات مقدّس پروردگار است، عبارت از گذشت است.

شهيد در قبال خدا، گذشت و ايثار كرده است. ايثار، يعنى نديدن و به حساب نياوردن خود. اين، اوّلين موضعگيرىِ شهيد است. اگر او خود را به حساب مى‌آورد و در معرض نابودى و خطر قرار نمى‌داد، به اين مقام نمى‌رسيد. اين جوانانى كه در جبهه‌هاى جنگ، در گرماى خوزستان، در زير آفتاب شصت و پنج درجه حرارت و يا در سرماى كردستان، بر روى كوههاى پر از برف، رفتند و جان را فدا كردند، همه‌شان خانه داشتند، زندگى داشتند، پدر و مادر مهربان داشتند، بعضى همسر عزيز و نازنين داشتند، بعضى فرزندان و جگر گوشگان داشتند، آسايش داشتند، آرزو داشتند؛ اما همه را گذاشتند و رفتند.

 
ما كه مى‌خواهيم پيام آنها را بگيريم، پيامشان چيست؟ پيام اين است كه اگر مى‌خواهيد خدا را از خودتان راضى كنيد و وجودتان در راه خدا مفيد واقع شود و مقاصد و اهداف عالى ربوبى و الهى درباره عالم آفرينش تحقّق پيدا كند، بايد خودتان را در مقابل اهداف الهى نديده بگيريد. تكليف ما لايطاق هم نيست؛ تا آن جايى كه مى‌شود. هر جايى كه گروهى از انسانهاى مؤمن اين كار را كردند، كلمه خدا پيروز شد. هر جايى هم كه بندگان مؤمن خدا پايشان لرزيد ، بدون برو برگرد، كلمه باطل پيروز شد.
 
در انقلاب، بندگان مؤمن خدا كه اين ايثار و گذشت را كردند، انقلاب پيروز شد. كارى شد كه هيچ تحليلگرى پيش‌بينى نمى‌كرد كه بشود؛ يعنى اقامه حكومت اسلام، حكومت دين؛ آن هم در اين نقطه عالم. چه كسى فكر مى‌كرد؟ چه كسى باور مى‌كرد؟ اما به بركت اين حركت شهيدان و مؤمنان و ايثارگران، اين كارِ نشدنى انجام شد؛ چون جمع برگزيده و گروه قابل توجّهى از مؤمنان، - نمى‌گوييم همه - خود را ناديده گرفتند. همه بايد سعى كنند كه جزو اين گروه باشند، تا اين افتخار متعلّق به آنها باشد.
 
هر جايى كه اين گذشت نبود - مثل آن جاهايى كه نيست؛ مثل در طول تاريخ كه نيست؛ مثل دوران امام حسين عليه‌الصّلاةوالسّلام كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند - كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنى‌اميّه نود سال سرِ كار آمد، حكومت بنى‌عبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد، مردم چه كشيدند! جوامع اسلامى چه كشيدند! مؤمنين چه كشيدند!
 
صحنه، صحنه روشنى است. عزيزان من! همه دوران زندگى ما، جنگ اُحد است. اگر خوب حركت كرديم، دشمن شكست خواهد خورد؛ ولى به مجرّد اين كه چشممان به غنائم افتاد و ديديم چهار نفر غنيمت جمع مى‌كنند، ما هم حسوديمان شد، سنگر را رها كرديم و به سمت غنيمت رفتيم، ورق برمى‌گردد. ديديد كه در جنگ اُحد ورق برگشت! در طول تاريخ اسلام، جنگ اُحد تكرار شده است.
 
فرمانده الهىِ آشناى با صفحه حقيقت، با آن دل نورانى، اين عدّه را اين جا گذاشته و گفته است كه شما از اين جا تكان نخوريد و پاسداران جبهه باشيد؛ اما تا چشمشان افتاد و ديدند كه چهار نفر آن پايين غنيمت جمع مى‌كنند، پاى اينها هم لرزيد. البته اگر با تك تك آنها صحبت مى‌كرديد، مى‌گفتند ما هم بالاخره آدميم، ما هم دل داريم، ما هم خانه و زندگى مى‌خواهيم. بله؛ اما ديديد كه با اين تسليم شدن در مقابل خواسته‌هاى حقير بشرى، چه اتّفاقى افتاد! دندان پيامبر شكست؛ بدن مبارك آن حضرت مجروح شد؛ جبهه حق مغلوب شد؛ دشمن پيروز گرديد و چقدر از بزرگان اسلام شهيد شدند.
 
پيام شهيدان اين است كه تسليم وسوسه غنيمت نشويد. پيام آنها به من و شما و همه كسانى كه به اين خونهاى به ناحق ريخته مطهّر احترام مى‌گذارند، همين است. شما نگاه نكن كه يك نفر تخلّف مى‌كند و سراغ جمع كردن غنيمت رفته است. «لا يضرّكم من ضلّ اذ اهتديتم»(مائده: 105). شما چه كار دارى كه ديگرى گمراه شد؟ شما خودت را نگهدار و حفظ كن. دستور اسلام و پيام خون شهيد، اين است.
 
آن روزى كه همين شهداى عزيز ما در جبهه به شهادت رسيدند، همه كه به جبهه نرفتند؛ عدّه‌اى هم بودند كه مشغول كاسبى شدند، عدّه‌اى هم مشغول پول در آوردن شدند، عدّه‌اى هم مشغول سوء استفاده شدند، عدّه‌اى هم مشغول خيانت شدند. اين شهدا، بدون آن كه به آنها اعتنا كنند، رفتند و نتيجه اين شد كه توانستند نظام اسلامى را حفظ كنند و امروز هركدام يك ستاره و يك خورشيدند. بنابراين، پيام اوّل اين است كه در قبال خداى متعال، در قبال بندگان، در قبال اراده الهى، بايد انسان خود را نشناسد. اين پيام را بايد بگيريم. عزيزان من! با اين حقايق نمى‌شود شوخى كرد. اينها از انسان تحرّك و تصميم مى‌طلبد.
 
پيام دوم، در مقابل دشمنان خداست؛ يعنى استقامت، ايستادگى مطلق، از دشمن نترسيدن، از دشمن حساب نبردن، در مقابل دشمن به انفعال دچار نشدن. اين خيلى مهمّ است كه انسان در مقابل دشمن، دچار انفعال نشود. تمام سعى امروز دنياى مادّىِ مستكبر - يعنى همين دولتهاى استكبارى كه زمام مسائل اقتصاد و تسليحات عالم و حتّى در موارد بسيارى، فرهنگ خيلى از كشورها را هم در دست دارند - اين است كه هر جا مقاومتى هست، آن را از طريق منفعل كردن خُرد كنند. انفعال در مقابل دشمن، غلطترين كار و بزرگترين اشتباه است. دشمن را از لحاظ دشمنى، بايد به حساب آورد؛ يعنى در مقابل او، او را حقير نشمرد و در برابرش آماده بود و دفاع كرد؛ اما از دشمن نبايد حساب برد، نبايد تحت تأثير قرار گرفت و نبايد در مقابلش منفعل شد. دشمن مى‌خواهد جوامع را منفعل كند.
 
امروز از لحاظ فرهنگى و سياسى، بيشترين تكيه آنها اين است. راجع به قضيه زن جنجال درست مى‌كنند؛ راجع به حقوق بشر جنجال درست مى‌كنند؛ راجع به مسأله دمكراسى جنجال درست مى‌كنند؛ راجع مسأله نهضتهاى آزاديبخش جنجال درست مى‌كنند، براى اين‌كه طرف مقابل را دچار انفعال كنند. بزرگترين اشتباه اين است كه ما در اين قضايايى كه آنها جنجال درست مى‌كنند، طورى حرف بزنيم كه بخواهيم آنها را راضى كنيم. اين، همان انفعال است.
 
خيلى خطاست كه ما در زمينه مسائل حقوق بشر، طورى حرف بزنيم كه آنها راضى شوند. همان كسانى كه خودشان براى حقوق بشر - به معناى حقيقى - هيچ ارزشى قائل نيستند؛ اما آن را چماقى كرده‌اند كه بر سر جاهايى بكوبند! امريكا، سردمدار حقوق بشر در دنيا شده است! قبل از شروع جنگ، از نظر امريكا، دولت عراق در خدمت دولتهاى حامى تروريسم بود. در سالهاى شصت و يك و شصت و دو رزمندگان سلحشور ما توانستند دشمن را به زانو در آورند و او را از مرزها عقب برانند و دشمن بعثى مجبور شد براى مقابله با ما، از سلاح شيميايى و سلاحهاى كشتار جمعى استفاده كند - يعنى جنايت جنگى بكند - در همان اوقات، دولت امريكا احساس كرد كه بايد جبهه عراق را حمايت كند، تا دولت بعثى بتواند نقش خيانت‌آميز خود را در مقابل نظام جمهورى اسلامى ايفا نمايد. در همان سالها كه دولت عراق سلاح شيميايى به‌كار برد، اينها اسم عراق را از فهرست دولتهاى حامى تروريسم خارج كردند! مسأله حمايت اينها از حقوق بشر، چنين است!
 
بزرگترين پشتوانه نقض حقوق بشر در هر جاى دنيا كه مشاهده شود، همين دولتهاى مستكبر - امثال امريكا - هستند. آن‌وقت اينها داعيه‌دار حقوق بشر مى‌شوند و آن را براى ملتها و دولتهايى كه مى‌خواهند با آنها در بيفتند، چماقى مى‌كنند! اگر از اين طرف كسانى بيايند طورى در باب حقوق بشر حرف بزنند، براى اين‌كه او را راضى كنند، اين خيلى سياست غلطى است. اين، يعنى انفعال در مقابل دشمن.



قسمتی از بیانات امام خامنه ای  17 / 2 / 1376