سلام

من دیشب از راهیان نور رسیدم...

من 16 ساله....

با تمام روحم...

با تمام وجودم رفتم و یه طور دیگه شدم....

اتفاقی برام افتاد که تا الان به هیچکس نگفتم ولی اینجا میگم

امیدوارم روی صفحه پست منتشر کنید تا کسانی که می خونن

بفهمن شهدا چقدر مقدسن.............

شب اولی که رسیدیم به مقرمون در شهر اهواز فوق العاده خسته بودیم و سریع به خواب رفتیم....

نفهمیدم چی شد و چطور خوابم برد...

ساعت 5 صبح هم بیدار باش دادن برای نماز صبح.

بعد از نماز و صرف صبحانه حرکت کردیم به طرف چند منطقه ی عملیاتی

از جمله اروندرود و شلمچه و...

عصر هم مشرف شدیم سمت هویزه برای بازدید و قرائت نماز مغرب و عشا...

نماز رو با حضور قلب و به جماعت خوندیم و بعد هم زیارت عاشورا...

برخلاف خیلی از دوستانم که مشغول به شوخی و خنده بودن من توی یه حال و هوای دیگه بودم...

احساس سبکی می کردم...

به سجده ی زیارت عاشورا رسیدیم و به سجده رفتیم وقتی خواستم سرم رو از روی مهر بردارم و از سجده بلند شم

یه لحظه فقط یه لحظه صحنه ای از خواب شب قبل یادم اومد...

خدایا.....

خوابم رو به طور کامل فراموش کرده بودم و الان به یاد آوردم...

خدایا؟؟؟؟

یعنی من؟؟؟

من و این خواب مقدس؟؟؟؟

من ناقابل؟؟؟

من ناشایست؟؟؟

خواب شب قبل:

یه جای نورانی و مقدس بودم....

یه ضریح نورانی بود....

احساسم بهم میگفت اینجا خیلی نورانیه و خیلی مقدس و بزرگ.........

خلوت بود و فقط من بودم....

داشتم با خودم فکر می کردم اینجا کجاست؟؟؟

که صدایی بهم گفت اینجا کربلاست...

الان اومدی مرقد مطهر امام حسین (ع)

خدای من...

باورم نمیشد.....

بعد از یادآوری خوابم و کلی بهت و ناباوری

دوباره برگشتم به حسینیه هویزه....

تو حال خودم نبودم....

از حسینیه خارج شدم....

چند دقیقه ای تو بهت بودم و یه دفعه زدم زیر گریه...

تا نزدیکی اهواز اشک ریختم و باور نمیکردم.....

آری .........................

آنجا قدمگاه شهدایی بود که الگویی جز سید الشهدا(ع) نداشتند....

یادمان شهید13 ساله ای که با الگو قرار دادن حضرت قاسم نوجوان 

به جبهه های جنگی آمده بود که کربلای دوم بود...

و من در این بحبوحه گناه پا در کربلای دوم گذاشتم

کربلایی که تقدسی عجیب دارد

و میدانم که زندگی ام را تحت الشعاع خودقرار داده.....

تا پایان عمر........................................

عطیه ارسال با کامنت

..................................

لینکهای مرتبط:

شما هم دعوتید: دعوت نامه ی فراخوان وبلاگی "چی شد با شهدا آشنا شدم؟"

خاطره های شرکت یافته در این فراخوان تا این لحظه

خادم الشهدا های طرح : لیست خادمان افتخاری فراخوان وبلاگی "چی شد با شهدا آشنا شدم؟" تا این لحظه

اگه شما هم  از آشنایی با شهدا خاطره ی جالبی دارید لطفا همین الان خاطره تونو بفرستید و به همراهان این فراخوان وبلاگی بپیوندید

طرح های مشابه: چی شد اهل مسجد شدم؟ ،  چی شد اهل نماز اول وقت شدم؟ ، چی شد چادری شدم؟

ان شاء الله از بهترین یاران و کمک کاران امام زمان عج قرار بگیرید در زمان غیبت و ظهورشان