دلم را می برد آن ناله هایت

و عاشق می شوم چون لاله هایت

شب رزمی که بازی با صدا بود

مرا برد اندکی تا جبهه هایت

 

شب رزم میشداغ 

 

شب رزمی که بازی با صدا بود

کجا چون رزم همچون کربلا بود

چو دشمن دوست بود همچون برادر

کجا در فکر قتل عام بود

 

ولی فهماند من در اشتباهم

زیادی کار عشق را ساده دیدم

به پیش آتش و دود و گلوله

« ولی افتاد مشکل» را چشیدم

 

 

به پیش آتش و دود و گلوله ... «ولی افتاد مشکل » را چشیدم

 

 

همیشه قهرمان بودی برایم

تو را با شعر و نثرم می ستودم

ولی رزم شبانه گفت با من

چقدر از غربت تو دور بودم

 

در آنجا قلب من خون شد برایت

و بیش از قبل مجنون شد برایت

که لیلی تر شدی در چشم هایم

خدا را شکر دگرگون شد برایت

 

 

تو لیلی تر شدی در چشم هایم

 

 

خداوندا در این رزم همیشه*

دلم را با خودت محکم نگه دار

به یادم آر هر لحظه به هر رزم

شهادت کار بازی نیست هشدار

 

 

 

* تا حق و باطل هست و مادام که سکوت نمی کنی جنگ هم هست.(شهید چمران)

 

 

رزم شبرزم شبرزم شب

 

 

 عکس ها از وبلاگ فوتون