مگر مي شود به او دل را سپرد و سر را نه!؟

 

دل، معيار عشق است و سر محك آن

 

و تو – مانده در حصار ادعا و غرق در خيالبافي هاي كودكانه –

 

چه مي داني از حكايت سرداران بي سر؟

 

چه مي داني؟

 

عشق يعني تـرك سـر در راه دوست ... عشق يعني هرچه داري مال اوست

 

آسوده باش! تا تو اين چنيني - تا دلت اين چنين است - ، او از تو سر طلب نمي كند...

 

سر طلب نمي كند

 

تو در روز مرگي خودت آسوده باش.

 

 

تـو رفتي و من هنـوز پـابنـد تنم

از منـتظـران لـحظـه ي پـر زدنم

هرچند كه آرزويم اين است ولي

آنجا كه تويي كجا و اينجا كه منم؟