مزار ساده ی یک شهید که می خواست پرکاهی باشد تقدیم به آستان قدس الهی. شهید بهمن دُروَلی
دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود، جنگ که شروع شد، درس باعث نشد تا ندای هل من ناصر زمان را نشنود درس باعث نشد که او شهید نشود
مداح امام حسین بود
آه از محرم ها، آه از روزهای عاشورا، آنقدر حسین حسین می گفت تا بیهوش می شد
این حسین حسین گفتنها آخر گلگون کفنش کرد
***
اشک و لبخند
مثل همه ی بچه مذهبی ها شاد بود و شوخ طبع
از دوست جانبازش که یک پایش را از دست داده بود خواندم:
از زمانی که بهمن را شناختم تا روزی که ملکوتی شد بیاد ندارم که نماز شبش را ترک کرده باشد.
در مقر سپاه اتاق کوچکی بود که مساحت آن به چهار متر هم نمی رسید این اتاق مخصوص عبادت های شبانه او بود، همه دوستان حالت منقلب شدن او را بلاخص در ماه محرم دیده بودند اما بهمن بیشتر به بذله گویی و نشاط که سرشار از انتقال انرژی بود بین ما شناخته می شد .یک شب که همه بچه ها از مقر سپاه به منازل شون رفته بودند مطمئن بودم که بهمن مثل همیشه شب زنده داری می کند با خودم گفتم بروم و از وجودش بهره ای ببرم وقتی به مقر سپاه رسیدم نماز شبش را اقامه کرده بود و روبه قبله دراز کشیده بود و روی بدنش را با ملافه ی سفید رنگی عین یک میت پوشانده بود فقط صورتش پیدا بود . با صدای عصای من یک چشمش را باز کرد نیم نگاهی کرد و گفت یا الله امام زمان یک پایی ندیده بودم.
فرمولهای معنوی
خودش را گول نمی زد با کمتر از خدا معامله نمی کرد فرمولهای معنوی را هم پیدا کرده بود
دوستش تعریف می کرد:
گاهی به عملکردم بشدت شک می کردم ، مردد بودم که عملم نزد خدا پذیرفته شده است یا نه ؟
از شهید بهمن پرسیدم : چه موقع مطمئن باشیم عمل به درگاه الهی پذیرفته شده است ؟
گفت: به درونت نگاه کن! اگر قلباً از کارت راضی هستی مطمئن باش خدا هم از عملت راضی است.
وقتی برای دوست شهیدش نامه نوشت :
سوم شعبان سال 65 بود و او در زیرزمینی نمور در تهران*داشت برای رفیقش برادرش استادش«حسین غیاثی» که تازه به شهادت رسیده بود ، نامه می نوشت و او را قسم می داد التماس می کرد که از خداوند بخواهد او را نیز بطلبد.
شب در خواب شهید حسین غیاثی را دید که به او می گوید :«زودبیا که منتظرت هستیم و جایت نیز مشخص و معین شده است ». از خواب بیدار شد. هنوز اذان صبح نشده بود . وضو گرفت و نماز شبش را خواند. چه کسی می داند او چگونه نماز شبش را پس از آن خواب خواند؟
بهمن به منطقه رفت
طواف همیشگی:
اواخر شعبان سال 65 بود اردوگاه پادگان. چند
دقیقه به اذان صبح باقی مانده بود که چشم هایش روی هم افتاد در
خواب دید برای بار دوم به مکه مشرف شده است. اما این بار کمی فرق داشت.
به همه نامه زیارت می دادند البته به صورت موقت . اما به او
نامه ای متفاوت می دهند. چند جمله عربی روی آن نوشته شده است و تنها این مضمون به
یادش ماند که «طواف همیشگی».
با صدای اذان بیدار شد.
از عسل شیرین تر:
سوم شوال سال 65 خط پداوندی فاو، بهمن
برای مقابله با غواص های دشمن رفته است. صدای انفجاری مهیب بلند می شود.
غبار و دود کنار می رود. بهمن به پهلو روی زمین افتاده است. نزدیک به 24
ترکش بوسه بارانش کرده اند. اما دوتایشان کاری ترند. یکی دقیقاً وسط پیشانی
و دومی زیر گلو.
انگار صدای بهمن است که در دشت پیچیده است : «از عسل شرین تره . . شهادت . . . شهادت»**
حسین غیاثی آمده است به استقبال. ملائک هم آمده اند. کارت «طواف همیشگی» دست کیست؟ حسین یا ملائکه؟
پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی
وصیت نامه اش زیباست وقتی به خدا التماس می کند وقتی از بازماندگان درخواست دارد آخرین خطوط وصیت نامه اش هم عجیب زیباست به زیبایی خود را ندیدن :
"دوست دارم قبرم را ساده و همسطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسید:
پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی و همه برایم طلب مغفرت نمائید.
تذکرم به همه است به هیچ عنوان راضی نیستم شخصیت سازی بیجا شود و امیدوارم به جای این کارها برای همه دعای خیر نمائید."
و همینطور هم شد حالا در گلزار شهدای بهشت علی دزفول قبر ساده ای را می بینی که همسطح زمین است و با انگشت روی آن نوشته اند: پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی

* شهید دُروَلی دانشجوی رشته ریخته گری دانشگاه علم و صنعت تهران بود و از یک زیرزمین اجاره ای بعنوان خوابگاه استفاده می کرد.
** شعاری که بهمن همیشه می خواند ( از عسل شیرین تر است . . . شهادت . . . شهادت )
لینکهای مرتبط:
دستنوشته ی شهید درولی درباره ی شهید حسین غیاثی
متن کامل وصیت نامه شهید بهمن درولی
خط شهدا خطی ممتد است که از هبوط آدم آغاز شده و تا عروج آخرین انسان ادامه خواهد داشت